シآیا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا برای بنده اش کافی نیست! ؟؟؟シ

۱۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

ببار......!

دلم سبک نشد ازت

باریدی چون برفی سنگینی درپس کوچه های قلب تاریکم

باریدی و رحم نکردی براین مسافر بی مقصد...

باریدی و اشک هایم را ندیدی...

نگاه نکن به گریه هایم...

نگاه نکن تا بیشتر بباری...

دل سنگین مرا سنگین تر کن..

مگر تا کدامین سحر می تپد این دلم...

نگران نباش...

توباز ببار...

ببار تاشاید دلت یافت مقصد را..

ببار...

زهرامحدثی(گیلانی)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Zahra Gilani

!!!...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Zahra Gilani

پروردگارا...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Zahra Gilani

چرا رفتی.....؟

چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی ..چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندارمن بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی ..چرا من بیقرارم..
به سر سودای آغوش تو دارم..
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
بیا امشب شرابی دیگرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
سیمین بهبهانی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Zahra Gilani

گرمی دستهای تو....

دلم که میگرد ...نمی شنوم صدای هیاهوی این مردم تلخ را..

دلم که میگیرد ...نمی بینم هیچکدامشان را...

دلم که میگیرد ...تنها صدای تو،لبخند تو،و چشمان تو

هستند تنها درمان دل خسته ام ..

من با یاد تو ودستان مهربانت...

با یاد تو ودل آرامت ...

آرام میگیرم...

بیشتر بیا...

بیشتر بیا به خوابم ...

بگذار حقیقی شوند رویاهایم..

بگذار مهربانم...

محرومم از وجودت ...

بگذارآرام بگیرم با حضور روحت در کنارم

بگذار مرور کنم تمام خاطراتمان را..

من روزهاست که خوشم با خاطراتت

زهرامحدثی(گیلانی)




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Zahra Gilani

می نویسم از تو!

می نویسم از تو...

نوشتن ازتو کژال است خوب من!

گفته بودم :تاهمیشه خواهم ماند...

گفته بودی:حال من رو به زوال است خوب من!

گفته بودم:شعر می خواهم برای خود...

گفته بودی:در تنهایی من فکرتو زلال است خوب من!

گفته بودم:دلم تنگ می شود برای تو....

گفته بودی:دلتنگی تو!! محال است خوب من!

گفته بودم:خانه ام ویران ،دلم آشوب،آسمانم سیاه...

گفته بودی:جهان تو رو به زوال است خوب من!

گفته بودم :شرط می خواهم برای ماندنم......

گفته بودی:شرط های تو همه سوال است خوب من!

گفته بودم:کجا ماند دوست داشتنت؟

گفته بودی:طرحی برکاغذ تمامش خیال است خوب من!

مدرکی یافت نکردم کنم تقدیم دلت...

این شعر همه اش سیال است خوب من!


زهرامحدثی(گیلانی)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Zahra Gilani

فرق میکند....

من ماندم و تو و این قصه ناتمام...

اینبارهم حساب معامله ها فرق میکند..

بادقرار بود نشانی از تو آورد...

کجاماند؟گمانم راه فرق میکند..

دستان تو آغوش گرم من بود...

اینبار ولی نگاهت فرق میکند...

توگفتی که تنها نیستی و من هستم...

اماگمانم حرف دلت فرق میکند...

کجارفتی؟چه کردی کاین چنین...

آخرداستانمان فرق میکند..

خداحافظ نگفتم که شاید بازگردی...

شاید دگر دلت با دلم فرق میکند..

مرا بیرون راندی ازسهم دوستان؟؟!!

چه کنم؟انگار ستاره مان فرق میکند..

رفتنت را باور نکرده بودم ولی حالا...

یقین دارم که دنیایمان فرق میکند...

باشد هرچه تو می خواهی رفیق...

دیگر مخاطب شعرهایم فرق میکند..

حتما سهم من نبودی که این قدر اسان ..

گفتی:فکرمان فرق میکند....

توخود را عالم فضل می دانستی...

به گمانت فکرمن فرق میکند!!!

باشد فکرمن ،نگاه من،دل من..

ستاره من ،دنیای من فرق میکند..

مرا اینبار آسان فراموش کن..

مگر خودت نگفتی احساسمان فرق می کند؟

زهرامحدثی(گیلانی)


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Zahra Gilani

باز شروع تو...شروع من...

بازشروع شد شب و من خیره میشوم به شب بدون تو

باز این قفس شکست و پرکشید دل...

بازشروع دوباره ها..

باز شروع آهنگ های تلخ..

باز شروع تو..شروع من..

بازحضورت بودو بودو بود..

ومن چقدر می نازم به داشتنت..

چقدر داشتنت زیباست..زیبا!

چقدر بودنت آرامست..

می نویسم باز ازتو..ازخودم..

ازتمام من ...از وجودتو..

لبریز است تمام حجم وجودم از تو...ازتو..

وچقدرخوب است که حضورت را دارم..

خدایا من به داشتنت می نازم ...ای خوب من!...ای مهربان خدایم!

دوستت دارم......

زهرامحدثی(گیلانی)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Zahra Gilani

مثل دریا...مثل باران..

من تورا باورکردم...
مثل باران..مثل اشک...
مثل رگباری تلخ...
شایدهم خوابی شیرین...
من تورا باورکردم..
تو اما...
خاموش ماندی و بی صدا خواندی...
تو هوایی کردی آسمان را..
هوای زمین دادی به سکوت تلخش...
و وادارش کردی ببارد..
نمی دانم...
چه داشتی کاین چنینم کردی......
نمی دانم چرا ازیاد نمی برم چشمانت را...
توخوب بودی و معصوم....
توهمان ستاره ای که می برد ماه حسرتش را....
تو خاموشی و من غرق فریاد...
که چرا چنین شدو رفتی...
چرا گذاشتی تنها دلی را می تپید هر لحظه اش با نگاهت..
چرا رفتی و فراموش کردی دستان سردم را..
نمی دانم ازکجاآمدی و به کجارفتی.......
اما...
من همین جا منتظرخواهم ماند ... مثل دریا ...مثل باران..
زهرامحدثی(گیلانی)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Zahra Gilani

الفبا...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Zahra Gilani