حال من خوب است اما

بی خیالش می شوم ..

سیگار زخم عجیبی است اما

بی خیالش ..می کشم ...

چتر سایه بان خوبی نیست برای تو

قطره ی افتابت می رود تا عمق جان،بی خیالش ،عادت می شود

چشم هایت نوید زندگی دارند ،می دانم ولی

با مرگ من کمی تر می شوند

این همه قبرستان هست چرا اینجا

شایدم نزدیک تو ،خدا نزدیک تر می شود

بی خیال درد و گریه و زجه های بی مورد

خانه ی کوچک من انقدر ها هم تنگ نمی شود

شنیده ام از حافظ و مولانا و سعدی

ان موقع خدا به ادم نزدیک تر می شود

من نمی دانم ولی گریه برای تو خوب نیست

حیف است چشمان زیبایت بارانی می شود ...

زهرامحدثی(گیلانی)