シآیا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا برای بنده اش کافی نیست! ؟؟؟シ

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

اشک،لبخند،باران


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

*لمسش کن*

خدا همین جاست!

در پس احساست ...

انگشت اشاره ات را بالا ببر

لمسش می کنی...!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

باید عاشق باشی تا......


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

گالیا!.........

در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان

دیریست،گالیا!

در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان!

دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه!

دیریست،گالیا!به ره افتادکاروان

عشق من و تو؟...آه

این هم حکایتی است

اما،در این زمانه که در مانده هر کسی

از بهر نان شب،

دیگر برای عشق وحکایت مجال نیست

شاد وشکفته ،در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت  تابناک

امشب هزار دختر همسال تو،ولی

خوابیده اند گرسنه ولخت،روی خاک

زیباست رقص ناز سر انگشتهای تو

بر پرده های ساز،

اما،هزار دختر بافنده این زمان

با چرک وخون زخم سر انگشتهایشان

جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

درتار وپود هر خط وخالش هزار رنج

در آب ورنگ هر برگش هزار ننگ

اینجابه خاک خفته هزار آتش جوان

دست هزار کودک شیرین بی گناه

چشم هزار دختر بیمار ناتوان...

دیریست گالیا!

هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست !

هر چیز رنگ آتش وخون دارد این زمان

هنگامه ی رهایی لبها ودستهاست

در روی من مخند!

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

برمن حرام باد ازین پس شراب وعشق!

برمن حرام باد تپشهای قلب شاد!

یاران من به بند

در دخمه تیر وغمناک باغ شاه،

در عزلت تب آور تبعید گاه خارک،

در هر کنار و گوشه ی این دوزخ سیاه

زودست گالیا!

در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان !

اکنون زمن ترانه ی شوریدگی مخواه!

زودست،گالیا!نرسیدست کاروان...

روزی که بازوان بلورین صبحدم

برداشت تیغ وبرده ی تاریک شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لب یاران همنبرد

رنگ نشاط وخنده گمگشته باز یافت

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه ها وغزلها وبوسه ها،

سوی بهار های دل انگیز گل فشان،

سوی تو،

          عشق من!

         (هوشنگ ابتهاج)



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

شیرین بخند:)


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

اعجاز


از سفره ی خویش خرده نانی بفرستید

آنگونه نبودیم که «آن» بفرستید

 

ای دوست اگر کهنه کلافی به کف آمد

مارا به کرم سوی دکانی بفرستید

 

افسوس که مهمان سلیمان نتوان شد

این لقمه بزرگ است دهانی بفرستید

 

چون بی هنران مصلحت کار در این است

خاموش بمانیم و دهانی بفرستید

 

ابروی گره خورده خریدار ندارد

خون ریخته را خط امانی بفرستید

 

هم سر افکنده هم سر انجام است

هم سرانجام وهم سرآغاز

 

آدمی زاد حجم غمناکی ست

آدمی زاد عالم راز است

 

زخم ما را نمک نپاش ای دوست

همر که دل بسته است سرباز است

 

گرچه جوی حقیر هم باشد

سیل ما خانمان بر انداز است

 

آب دیگر گذشته از سرمان

وسط نیل وقت اعجاز است

 

طوطی قصه خوب می داند

به زمین خوردن تو پرواز دارد

 

من اگر ساکتم ملالی نیست

عابر کوچه ها بد آواز است

 

به غنیمت ببر هر آن چه که هست

در این خانه دائما باز است

 

تار مویی که می زند بیرون

گوشه ای از جلیل شهناز است

 

عرق شرم روی پیشانی

شرجی آب های اهواز است

 

به خدا رشت وجود دارد

بهتر از اصفهان وشیراز است

(آرش پور علیزاده)

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

تنگ خیال تو ...


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani

پرواز

از صدای سکوت دلم خسته ام

گاهی دلم میگیرد

گاهی دلم میگیرد

از آدم هایی که در پس نگاه سردشان

با لبخندی گرم فریبت می دهند

دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند

....ونوری که تاریکی می دهد

از کلماتی که

چون شیرینی  افسانه ها فریبت می دهند

دلم میگیرد

از سردی

چندش آور دستی که دستت را می فشارد

ونگاهی که

به توست وهیچ وقت تورا نمی بیند

از دوستی که برایت 

هدیه

دوبال برای پریدن می آورد

وبعد

 پرواز

را بامنفور ترین  کلمات دنیا معنی می کند

دلم میگیرد از چشم امید داشتنم به این

همه هیچ

گاهی حتی

از خودم هم دلم میگیرد

(دکتر علی شریعتی) 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Zahra Gilani