من برای دیدنت لحظه شماری می کنم

مثل سربازاسیری بی قراری می کنم

 

با تواعضای وجودم غرق درآرامش است

غیرتو، با هرکسی ناسازگاری می کنم

 

چون دو تا کشورکه مرزمشترک دارند، من

با تواحساسِ قشنگ هم جواری می کنم

  

شب به همراه تمام ابرهای آسمان

دشت اندوهِ دلم را آبیاری می کنم

 

یاد توشیرین ترین رنج است باورکن که من

همچو ایوب پیمبر، بردباری می کنم

 

جزغم عشق تو خوردن روزو شب درزندگی

نه به جایی می زنم سر، نه که کاری می کنم

 

مثل چشم روزه دارانی که می جویند ماه

من برای دیدنت لحظه شماری می کنم


حمدالله لطفی