سر وعده نرسیدیم و کمی دیر شده است

 اشک شاید که بر آن ، گونه سرازیر شده است

 

  گونه ات سیب ترین میوه دنیای خدا

 که لبم در هوس چیدن آن پیر شده است

 

 چه بگویم چو بپرسی ز دل خسته من

 کی ، کجا ، یا چه کسی باعث تاخیر شده است؟

 

 دشمن خونیِ جان خودم از دیدن تو

 با تو ذرات وجودم همه تسخیر شده است

 

 دل من همچو سپاهی است که در حال شکست

 عاقبت در غم عشق تو زمینگیر شده است

 

 باورم نیست که تو با همه خوبی هات

 دل دریایی ات اینگونه زمن سیر شده است

 

 گرچه از فاصله دور مرا می خوانی

 نوبت تا تو رسیدن به خدا دیر شده است

حمدالله لطفی