نفس در سینه ام تنگ است امشب 

دلم بازیچه ی رنگ است امشب

نمی دانم چراشوریده حالم

غزل هم بی دل و تنگ است امشب

خدایا گریه ام پر آب و تاب است

گمان کردم که دل٬تنگ است امشب

نگاهم سوی یک لیلی است امشب

برایش این دلم تنگ است امشب

خدا مجنون من آشفته حال است

ز داغ لیلی اش تنگ است امشب

خدایا فکر می کردم که دنیا

غزل های دل تنگ است امشب

چرا مجنون لیلی بی قرار است

نه لیلی هم دلش تنگ است امشب

خدایا عاشقی سامان ندارد

خدا هم این دلش تنگ است امشب