هیس!!! 

واژه ها ساکت باشید!! 

محفل درد من است.. 

محفل تنهایی با حضرت جان

صمدا... ملکا... جانا.. 

صحبتی دارم هر چند خرد

دردیست قابل شنیدن.. 

خواهشی دارم قابل درک..

می شود باز کنی دفتر شعرم را 

باز کن... نترس... جز درد نیست

این زندگی با من مهربان نیست 

باز کن... نترس... چیز زیادی نیست

بسی بغض چاشنی درد

باز کن... نترس.. کفر نیست 

بندگی را جای کفر نیست... 

باز کن... درد است و خیال و بغض 

حضرتا! پرگارزندگی مرا نیم صفحه نچرخان لطفا 

مالکا! درد چیز عجیب ست ولی.. کمی خوشی برمن حرام نیست .. 

ای عزیز جان!ای مالک وجود.. ای جان و روح و جسم از تو

سکوت مرا بشکن.. این روزه نیاز به افطار دارد

بغض چند وقتیست رفیق گرمابه ی من است ولی 

مرا معاف کن از این رفاقت تلخ... 

یا محول الحول والاحوال! 

تغییر ده حال مارا

زهرامحدثی (گیلانی)