بیابان را سراسر مه گرفته است
می‌گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان
به خانه می‌رسم
گل کو نمی‌داند
مرا ناگاه در درگاه می‌بیند
به چشمش قطره اشکی بر لبش لبخند
خواهد گفت: بیابان را سراسر مه گرفته است ...
با خود فکر می‌کردم که مه
گرهمچنان تا صبح می‌پائید
مردان جسور از خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می‌گشتند.

(احمد شاملو)