چندی است که یک دختر زیبای شمالی

باموی کمی روشن و انبوه شلالی


با عطر خوش مریم گیسوی رهایش

با چشم پراز شیطنت ,ابروی هلالی


با خنده مستانه خود برده دلم را 

یک گردش پر جاذبه در دامن شالی


دزدیده دل در به درم را ,نفریبد

یک وقت شما را دگر, آهای اهالی:


من عاشق یک گل شده ام دست خودم نیست

چون باد شدم مست ز عطرش به چه حالی


لعنت به همه فاصله ها مرگ بر احساس

مانده نگه خالی من بر گل قالی  


 محدثه رکنی