به طواف دلت امده بودم..
کمی جنوبی تر از کعبه ی چشمانت جایم داده بودی
همانجایی که چشم فلک به ان نرسد ..
گفته بودی حالا که امده ای خودم سنگ انداز شیطان خواهم شد ..
گفته بودی دلی دارم خشت خشت محبت تو
گفته بودی طلوع چشمانت همان مشرق آرزو هایم است ..
گفته بودی جهان به زبان غنچه پرپر من فرا گوش داده
گفته بودی قفس افتاده بر جانم ..
بیا و برهان من را ..
گفته بودی ...
 حال من می گویم !
رفیق! سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست ..
گاهی سکوت می گوید: هشدار! زخم دل را ببین!
تمام شعر های منزوی و شاملو و شهریار و نظامی را اگر جمع کنم!
بخشی از مهربانی های تو نیست!
گاهی اگر تمام جهان را جمع کنم !
بخشی از جای خالی تو را بسپارم بهشان
پر نمی کنند به والله همه شان ذره ای از بودن تو را !
گفته اند: انچه از دل بر اید لاجرم بر دل نشیند !
از دل بر امده ای بود شایدم بر دل نشیند!
زهرامحدثی(گیلانی)