این شعر محشره ، پیشنهاد میکنم بخونید




بچه ها سلام ... صبحتان به خیر

درس امروز ما فعل مجهول است 

فعل مجهول چیست می دانید؟ 

نسبت فعل ما به مفعول است


در دهانم زبان چو آویزی

در تهیگاه زنگ می لرزید 

صوت ناسازم آنچنان که مگر

شیشه بر روی سنگ می لغزید


ساعتی داد آن سخن دادم 

حق گفتار را ادا کردم 

تا ز اعجاز خود شوم آگاه 

ژاله را زآن میان صدا کردم



ژاله! از درس من چه فهمیدی؟ 

پاسخ من سکوت بود و سکوت 

د ... جوابم بده کجا بودی؟ 

رفته بودی به عالم هپروت؟


خنده دختران و غرش من 

ریخت بر فرق ژاله چون باران 

لیک او بود غرق حیرت خویش 

غافل از اوستاد و از یاران


خشمگین،انتقامجو،گفتم 

بچه ها! گوش ژاله سنگین است 

دختری طعنه زد که:نه خانم 

درس در گوش ژاله یاسین است


 



باز هم خنده ها و همهمه ها 

تند و پیگیر می رسید به گوش 

زیر آتشفشان دیده من 

ژاله آرام بود و سرد و خموش



رفته تا عمق چشم حیرانم 

آن دو میخ نگاه خیره  او 

موج زن در دو چشم بی گنهش 

رازی از روزگار تیره  او



آنچه در آن نگاه می خواندم 

قصه غصه بود و حرمان بود 

ناله ای کرد و در سخن آمد 

با صدایی که سخت لرزان بود



"فعل مجهول" فعل آن پدریست 

رازی از روزگار تیره  او



آنچه در آن نگاه می خواندم 

قصه غصه بود و حرمان بود 

ناله ای کرد و در سخن آمد 

با صدایی که سخت لرزان بود



"فعل مجهول" فعل آن پدریست